يك لبخند
گویند : زن شاه شجاع از حافظ پرسید :اینکه شما گفته اید : دوش د ید م که ملا ئک در میخانه زد ند گل آدم بسرشتند و به پیما نه زد ند
آیا گـــل را با کاه آمیخته بــود نـد یا فقــط تنها خاک بـــود و آب کــه گـــل آدم را درســــت کرد نـــد ؟

حافــظ علیــه الــر حمـــه پــا ســخ داد : که نــه ، کـاه نداشتــــه اســت و تنها خا ک بــو ده است .
زن شاه شجــاع کــه قصــد اذیــت و شــوخـــی با حافــظ را داشـــت گفت : چــه دلیل داری
کــه در گــل آدم کاه بکار نــر فتـــه بـوده ؟ حافظ که اصرار پیاپی زن را دید گفت : اگــر در گــل کــاه داشــت،بعضـــی قسمتهای بــدن تــرک بـر نمِی داشــت .
+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت11:7توسط محمد درخشنده |


